ميرزا محمد حيدر دوغلات
725
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 161 ) . در متون فقط كلمه « شيخم » آمده كه بدون ترديد اشاره به شيخم ميرزاست كه مؤلف ما در ذيل اطلاعاتى در مورد او ذكر مىكند و شيخم يكى از عموهاى عبيد اللّه خان بود . وى حاكم قرشى بود و در 1512 [ 918 ( م ) ] كه ايرانىها قرشى را تصرف كردند ، كشته شد . [ اگر اين شيخم همان شيخم ميرزا حاكم قرشى و عموى عبيد اللّه خان بوده در آن قريه چه كار مىكرده و چرا زيردست مطلب سلطان بوده است ؟ به احتمال زياد يك تشابه اسمى است . ( م ) ] ( 162 ) . يكى از رؤساى اوزبكان كه زمانى در خدمت بابر بوده و پس از آن با پيوستن به شاهى بيگ خان بر ضد بابر قيام كرده بود . سرانجام در 1511 [ 917 ( م ) ] به دست بابر افتاد و همراه با دو تن ديگر از بزرگان اوزبك ، به جرم خيانت مقتول شد . در دورهء مورد بحث ، وى حاكم حصار بود . ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 145 ، 315 و صفحات ديگر ) . ( 163 ) . نسخه خطى تركى چنين آورده : - هيچكس مرا كفيل شما نخواهد دانست . - راس . ( 164 ) . قابل توجه است كه ميرزا حيدر واژه چراغكش يا « خاموشكنندگان چراغ » را همنام ملاحده يا « بىدينان » ، براى فرقه رضى الدين به كار مىبرد . تعريف صحيح ملاحده ، شيعه اسماعيلى است كه نام خود را از اسماعيل ، پسر ارشد و نامزد جانشينى امام جعفر صادق [ ع ] گرفته است . به زعم آنان ، وارث حقيقى امامت ، اسماعيل بوده و جانشينى برادر او موسى [ بن جعفر ( ع ) ] و پنج امام آخرى را قانونى نمىدانند . شاخهاى از اين فرقه ، در دوره سلسلهاى از خلفاى مصر ، در افريقا ظاهر گشتند و در همان حال فرقه ديگرى از ايشان در شمال ايران تأسيس شد كه به على اللّهى معروف گرديد . اين فرقه نيز اسماعيلى بود . اما معلوم نيست كه آيا همه اسماعيليان شرقى يا آسيايى ، باورهاى على اللّهى داشتهاند يا نه . آقاى كالبروك مدعى است كه ريشه و علت اين شهرت در كتابى به نام دهستان ، تأليف ملا محسن فانى ، روشن گرديده است . عبارات آن را من به طريق ذيل تلخيص و استنساخ كردهام . « على اللّهيه معتقد به ارواحى بهشتىاند كه براى افراد بشر ناشناخته است و اغلب به اشكال محسوسى ظاهر مىگردند . شخص خدا در شكل انسان ، بلكه به طور اخص در على مرتضى جلوهگر شده كه پايه تصور آنها در مورد على اللّه يا خدا بودن على [ ع ] است ، فرق مذكور پرستش او را مشروع مىدانند . به زعم آنان ، على مرتضى پس از ترك زمين به سوى خورشيد بازگشت ، يعنى به همان چيزى كه با خود وى بود ، و به همين جهت آنها خورشيد را على اللّه مىنامند . اين فرقه مرجعيت قرآن را به صورت فعلى آن قبول ندارند . . . ايشان به تناسخ خدا در وجود ائمه معتقدند . برخى از آنها تأكيد دارند كه تظاهر خداوند در اين دوره از دنيا ، على اللّه بود و بعد از او اخلاف معززش . و محمد [ ص ] را پيامبرى مىدانند كه فرستادهء على اللّه است . مىگويند چون خداوند ضعف محمد [ ص ] را مشاهده كرد خود را به شكل انسان درآورد تا به او يارى نمايد . بديهى است كه استفاده از عناوين ملاحده و چراغكش ، صرفا براى سرزنش است ، اما اروپائيان قرون وسطى ، اسماعيليان را با نام حشاشيّن مىشناختند و اين اسم از آنجا ناشى بوده كه آنان به قربانيان خود حشيش مىدادهاند . حشيش از بته شاهدانه تهيه مىشود و اينچنين بود كه آنها به حشيشين معروف شدند . فداوى به معنى « فدايى » نام ديگر آنان است و براى ناميدن فدائيان يا كسانى كه آلت دست رؤساى حشاشين - شيخ الجبل - يا مطابق ترجمههاى تحت اللفظى سدههاى ميانه ، پيرمرد كوهستان بودند از اين عنوان استفاده مىشد . در آثارى كه در ذيل خواهد آمد ، روايات جالب و كاملى درباره اسماعيلى ، على اللّهى و سلسله حشيشين يا اسّاسين كه مدت 170 سال از زمان نيل به قدرت در كوهستان شمال ايران حكومت كردند ، مىتوان پيدا نمود . در اينجا فرصت كافى براى پرداختن به كل موضوع نيست ؛ اما بايد گفت منظور ميرزا حيدر از « ملاحده ملعون كوهستان » ، حشاشين شمال غربى ايران است . رئيس نيرومند « پيرمرد كوهستان » در الموت ( آشيانه عقاب ) حدود سى و دو مايل شمال شرق قزوين بود ، تا اينكه سپاه مغول به فرماندهى هلاكو در 1256 او را درهم كوبيد و اين فرقه به عنوان يك تشكيلات سياسى به پايان